گریه

این پایگاه در راستای تولید کلیپ اختصاصی از درس اخلاق بزرگان و روضه های سخنرانان مطرح کشوری طراحی شده است.

گریه

این پایگاه در راستای تولید کلیپ اختصاصی از درس اخلاق بزرگان و روضه های سخنرانان مطرح کشوری طراحی شده است.

مشخصات بلاگ

تمامی مطالب این وبلاگ ، به طور اختصاصی تولید گشته است و در غیر اینصورت منبع را ذکر کرده ایم
________________________________
با معرفی این وبلاگ به دوستان خود ، در ثواب انتشار معارف اهل بیت شریک شوید.
________________________________
عمده مطالب وبلاگ گریه ، کلیپ و متن درس اخلاق بزرگان و اساتید اخلاق و مسائل سیر و سلوک می باشد.


کلمات کلیدی
آخرین نظرات

"معنای بدیع بودن خداوند 1" آیت الله صدیقی

جمعه, ۴ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۳۵ ق.ظ

متن زیر درس اخلاق آیت الله صدیقی در تاریخ 16 اردیبهشت سال 91 در دانشگاه امیر کبیر

می باشدکه توسط وبلاگ گریه از روی نوار پیاده گشته  است . انشالله به زودی قسمت دوم این سخنرانی نیز به محضرتان تقدیم می گردد.

 " وجود مبارک امام حسین ( ع ) در این عبارت زیبا خدا را با اسمای حسنایش یاد می کند ، یا بدیع یا بدیع ، مسئله مبدع بودن خدا ، یعنی آغازگر بودن خدا ، یعنی نو آفرینی خدا .

عرفای ما یک عبارتی دارند ، می فرمایند لا تکرار فی تجلی ؛ خداوند متعال عالم خلقت را جلوه ی خودش قرار داده ، جلوه در قرآن هم آمده " فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا وخر موسی صعقا " ، ولی در قرآن کریم اونی که به وفور یاد شده است ، آیه است. تمامی موجوات آیه اند، نشانه اند ، آینه ی صفات حق تعالایند، و خداوند متعال این جلوه ای  که از طریق موجودات برای ما دلبری کرده ، خدا به ما دل داده  موجودات غیر انسانی دل ندارند ، ملک دل نداره ، گیاه و سنگ و خاک و  گل و ریحان دل ندارند. لذا آنها سیرشون با ما تفاوت داره ، ولی بشر تابع دلش هست ، احساس بشر ، عاطفه بشر ، کشش هی لطیف و رقیق بشر ، محرک است . در همه اموری که انسان در زندگی به آن امور اقدام می کند ، اول یک تصوری ازش دارد ، بعد یک جمع بندی داره ، در مرحله سوم نفعی ، مصلحتی در آن می بینه و کشیده میشه ، علاقه پیدا می کنه ، شوق پیدا می کنه که آن کار را انجام بده ، بعد از شوق می بیند که اراده میاد و فرمان صادر میشود از مغز و عضلات فرمان را اجرا می کنند ، انسان حرکت فیزیکی انجام می ده و آن کار واقع می شود. تمام امور بشر ابتدا دیدن است ، شناختن است ، بعد فکر کردن و نتیجه گرفتنه و بعد دنبال این علاقه و شوق و عمله .

بنابراین تمامی زندگی بشر با دل او ارتباط داره و کسی از انسان کار میکشه ، استخدامش می کنه ، اسیرش می کنه که بیشترین نفوذ را در دل او کرده باشد. دلبر هر چه قوی تر باشد ، دل اسیرتر است و خداوند متعال با ارئه این همه تابلوهای نفیس ، نقاشی های بی نظیر و تنوعی که در این عالم به وجود آورده ، همه برای این است که دل ما را ببره  و مومن می رسد به یک جایی که " آن الذین امنوا اشد حبا لله "  مومن محبتش نسبت به خدا شدیدترین محبتهاست . چون انسان به کسانی که علاقه داره ، یا از قدرت خوشش میاد ، بعضی ها هستند که کسی قهرمان بشه ، پیروز بشه ، کاری به کارش نداره ولی دوست داره . اساسا گرایشش به اقتداره . از زبونی ، ضعف طبعا بشر خوشش نمیاد. اما از قدرت و توانایی خوشش میاد. لذا کسی که رکود میشکنه ، برنده میشه ، قدرت نمایی می کنه ، دلها به سوی او میل پیدا میکنه. بعضی ها اینجور نیستند . به پول و ثروت گرایش دارند . به کسانی که دارای امکانات هستند این به طور طبیعی به آن سمت کشیده می شود و از آدمهای پولدار خوشش می آید به خاطر غنایش . تمایلات باطنی و گرایشات احساسیش به سوی مسائل اقتصادی است .  کسانی که تولید دارند ، ایجاد ثروت می کنند ، سفره اقتصاد را توسعه می دهند ، به بازار رونق می دهند ، اینها محبوبیت کسب می کنند. عده ای هستند که به جمال بیش از اینها  علاقه دارند . اگر کسی قدرتی دارد علمش کار می کنه ، تلفنش کار میکنه ، دستورش نفوذ داره در کنارش است ، یه آدم پولداری هم هست ابتکار اقتصادی داره ، رونق کشور است از لحاظ مسائل مالی و پولی و اقتصادی ؛ ولی در کنار آن یک زیبا صورتیست ، وجیهیست ، می بنید این را تا می بیند از همه ی آنها دل میکنه. جمال او را اسیر میکنه. حضرت یوسف نه قدرتی داشت که در شعاع قدرت عزیز مصر بود ، نه مالی داشت برده بود ، خرید و فروشش کرده بودن ولی خدا آنچنان جمالی بهش داده بود که نه قدرت قدرتمند تونست به او مقابله کنه ، نه ثروت اغنیا. هر کی یوسف را میدید دلش بهش می داد. جمال دل میبره. بعضی ها نه به جمال ظاهری خیلی گرایش پیدا نمی کنند. صورت ظاهر برای آنها هیچ نیست ، ای بردار سیرت زیبا بیار. این از این ایثاری که داره ، از این عفویی که دید ، از این کرامت و آقایی که در فرد می بینه  می بینه که این علاقه نداره که کسی آبروش بره ، رنج میبرد از اینکه کسی اعتبارش مخدوش بشه . با همه ی وجودش آبروداری میکنه ، جلوی افتادگی افراد را می گیره. حتی برای دشمنس هم شکست را خوشش نمیاد. به این صفات اعتباری قائل است و عشق می ورزد . حاتم طائی ثروتش زیاد بود ولی ثروتمندان زیادی هم در آن زمان بودند ، اما اونی که حاتم را حاتم کرده نه پولشه ، سخاوتشه ، دست و دلبازیشه. ادب بعضی ها ، آنچنان دل میبرد که می بینید اسیر فرد میشه. وجود مبارک حضرت باقرالعلوم ( ع ) ، یک کسی از شام آمده بود مدینه مدتی اقامت کرده بود. می آمد پای درس حضرت امام باقر ( ع ) . به حضرت عرض کرد من مخالف تشیع هستم ، من اعتقادی به امامت و ولایت شما  ندارم . ولی انگیزه ای که برای من ایجاد شده است که از درس شما نمی تونم غیبت کنم ، ادب شماست . رعایت همه را می کنید ، حریم همه را نگه می دارید ، همه را تکریم می کنید .

این که یک انسانی به انسان ها کرامت قائل است . وجود مبارک امیرالمومنین حضرت علی بن ابی طالب ( ع ) در یک مسیری با یک اهل کتابی همسفر شدند. پس از احوال پرسی گفتند شما کجا می خواهی بری ؟  وجود مبارک حضرت امیر ( ع ) مثلا عازم کوفه بودند و اون طرف به بصره می خواست بره. آمدند سر دو راهی که رسیدند با اینکه از قبل فهمیده بودند که مقصد هر کدام کجاست . ولی حضرت امیرالمومنین ( ع ) از آنجا به طرف بصره حرکت کرد . این مرد تعجب کرد گفت یا علی شما گفته بودید به کوفه میرید ولی با من دارید میاد به طرف بصره ! . گفت نه من با شما به طرف بصره نمیام . اما پیغمبر ما برای ما دستوالعمل اخلاقی صادر کرده و فرموده با کسی که همراه میشید یه مرتبه ولش نکنید. او را بدرقه بکنید. این به عنوان ارزش گزاری و احترام است که من شما را مشایعت می کنم بعد بر می گردم. آنچنان هیجانی شد این اهل کتاب گفت عجب دین شما حتی برای کسی که با شما هم کیش نیست احترام قائله. شما به اهل کتاب این همه مسیر خودتون را دور کرده اید که به من احترامی قائل شده باشید ؟ اشهد ان لا اله الا الله.

این ادب دل را می برد و انسان را مجذوب می کند. "

نظرات  (۲)

  • سجاد مؤذنی
  • یک روز یه ترکه ...
    اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
    خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
    یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش
    و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو،
    برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم

    یه روز یه رشتیه ...
    اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
    برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد،
    برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
    اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

    یه روز یه لره ...
    اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
    ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود
    و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد

    یه روز یه قزوینی یه ...
    به نام علامه دهخدا ؛
    از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد

    یه روز ما همه با هم بودیم ...،
    فارس و آذری و کرد و گیلک و مازنی و لر و بلوچ و عرب و ترکمن و قشقایی و ...

    تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند ... ؛

    حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم !!!
    و اینجوری شادیم !!!

    این از فرهنگ ایرانی به دور است.
    آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.
    پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه

    آنقدر این مطلب را بخوانیم تا عادت زشت در خندیدن
    به هموطن( آنکه در دیده ما جا دارد ) در ما بمیرد و با هم یکی باشیم مثل همیشه،
    مثل زمان های سختی و مثل زمان های جشن و افتخار
    پاسخ:
    قبلا هم گفته بودم ، سجاد معلوم نیست نظر میگذاره یا پست های وبلگشو تو نظرات وبلاگ های دیگه درج می کنه.
    نظرت چیه همین مطلب آیت الله صدیقی رو تو نظرات وبلاگت درج کنم؟
    انشالله پیروز و سربلند باشی.
    با نظری ( یا بهتر بگم مطلب ) هم که نوشتی کاملا موافق هستم. به قول استاد عزیز دکتر سنگری ، اگر کسی قومیتی را مسخره کرد ، روز قیامت باید از تک تک اعضای آن قوم حلالیت بگیرد. 
    اللهم صلی علی محمد وال محمد

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی